صندوقچه

بخش ( م )
نویسنده : - ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٢
 

مثمن     معوض را در عقد بیع مثمن گویند و عوض را ثمن نامند. ( ماده ١٩٧ قانون مدنی )


مجهول المالک     مالی که سابقه تملک دارد لیکن مالک آن در زمان معین شناخته نمی شود. یعنی هویت مالک برای ما مجهول است.

 

محق     کسی که اِدِآی او حق است.

 

مراضات     تراضی و توافق متقابل دو نفر ( یا دو طرف ) به منظور ایجاد اثر حقوقی معین که به صورت یکی از عقود معین نباشد ( ماده ۵٠١ قانون مدنی ) مراضات ممکن است بصورت عقود لازم باشد و ممکن است به صورت عقود جائز بوده باشد ( و به همین جهت فرق آن با صلح دشوار است ) و نیز ممکن است به صورت عقود معیّنه باشد و یا بصورت عقود غیر معیّنه. انتقاد_چون فقها ( و قانون مدنی ) عقد صلح را بطور کلی عقد لازم دانسته اند برای توافق هایی که جائز ( نه لازم ) هستند محتاج به استعمال کلیه مراضات شده اند و اگر ملیت لزوم عقد صلح محل خدشه باشد دیگر با داشتن هنوان صلح، حاجت به استعمال مراضات مورد بحث دقیق و قابل توجهی واقع نشده است.

 

مرتهن     کسی که مال غیر پیش او به صورت رهن است. مرتهن حق عینی بر مال مورد رهن دارد، زیرا عین مال وثیقه ی دین او است. رهن و بیع شرط دو نوع از معاملات وثیقه ای هستند. در مورد سکوت ماده ٣۴ قانون ثبت، رهن قانون مدنی اجرا می شود ( مثل موردی که عین مرهونه بعد از عقد رهن دچار حریق شود و از بین برود ). ولی آیا در مورد بیع شرط هم، اگر مبیع شرطی بعد از بیع تلف شود، مواد قانون مدنی راجع به بیع شرط اعمال می شود؟

ظاهراً نه. زیرا بیع شرط در قوانین فعلی مملُک نیست و تلف شدن مبیع موجب نمی شود که مملک گردد.

 

مستاجر     در اجاره خدمات به کارفرما گفته می شود.

 

مستغلات     بر دو قسم است:

الف - اموال غیر منقولی که مورد بهره برداری توسط مالک آن ها است.

ب - مالیاتی که در دوران اسلامی از دکّان، خانه، آسیای اشخاصی که در زمین های دولتی ساخته بودند و به اجاره می دادند گرفته می شد.

 

متنکّف     در لغت به معنای کسی که خودسرانه و مغرورانه حرکتی کند و اقدامی نماید.

 

مشتری     یا خریدار. کسی که در عقد بیع قبول عقد می کند و عوض می دهد.

 

مشتری شرطی     مشتری در بیع شرط را مشتری شرطی گویند و خریدار را خریدار شرطی می نامند.

 

مشترک     در سه قسم است:

الف - لفظی که دارای معنی کلی باشد مانند انسان و عقل.

ب - لفظی که دارای دو یا چند معنی باشد مانند ساز - باز - مهر.

در معنی اول مشترک را مشترک معنوی گویند و در معنی اخیر آن را مشترک لفظی نامند.

ج - مالی که به دو یا چند مالک تعلق داشته باشد.

 

معامل     مترادف عاقد است. کسی که طرف عقد واقع می شود.

 

معاقله     یعنی کسی که عاقله ی کسی دیگر قرار داده شود.

 

معامله     به معنی اعم عبارت است از هر عملی که محتاج به قصد قربت نباشد. بنابراین، عقد صدقه، ( ماده ٨٠٧ قانون مدنی ) معامله نیست. ولی غصب و عمل موجب ضمانات قهری و جرایم کبیره و صغیره، جزو معامله به معنی اعم می باشد. معامله به این معنی در فقه بسیار نزدیک به اصطلاح معاملات مدنی در حقوق خارجی است.

 

معامله رهنی     عقد رهن را گویند. رهن اخص از معاملات وثیقه ای است، زیرا به موجب عقد رهن مالی به وثیقه داده می شود، ولی عقود دیگری هم وجود دارند که به موجب آن ها مالی به وثیقه داده می شود.

 

معامله فضولی     معامله به مال غیر بدون نمایندگی، خواه برای خود و خواه برای مالک. شرط تحقیق معامله فضولی این نیست که معامله فضولی برای صاحب مال و بدون اذن او باشد، بلکه ممکن است برای خود معامله کند مانند سارق که مال مسروق را برای خود می فروشد و این نمونه شایع عقد فضولی است و همچنین است مال غصب که غاصب برای خود معامله می کند.

 

( جهت ) معامله     هدفی که شخص به خاطر آن هدف خود را به نفع دیگری متعهد می سازد و یا بطور کلی معامله ای می کند ( مواد ٢١٧ - ٢١٨ قانون مدنی ). جهت معاملاتی که در یک صنف هستند به حسب اشخاص و اموال هر شخص فرق می کند. بر خلاف علّت معامله که در تمام مصادیق یک صنف واحد است. جهت نامشروع موجب بطلان معامله است.

 

( علت ) معامله     هدف نوعی در یک صنف از معاملات را گویند. مثلا علت در عقد بیع از طرف بایع، وصول به ثمن و از طرف مشتری به مبیع است و علت در عقد هبه احسان واهب به متّهب است.

 

( مورد ) معامله     عوض و معوض را گویند.

 

( نوع ) معامله     بر دو قسم است:

الف - عنوان هر یک از معاملات نوع معامله را تشکیل می دهد. مانند بیع و رهن و اجاره و مضاربه که هر یک نوعی از معامله هستند. اگر یکی از این نوع ها را به اقسامی تقسیم کنند هر یک از آن اقسام صنف آن نوع خواهد بود مانند بیع سلم و بیع صرف و بیع شرط که اصناف نوع بیع هستند.

ب - به معنی اعم : نوع معامله شامل اصناف هم می شود مثلا بیع سلم یک نوع معامله است و همین معنی در ماده ١٩۴ قانون مدنی مورد توجه مقنن است.

 

معاوضات     این اصطلاح به صورت جمع به عقود معاوضی گفته می شود.

 

معاوضه     عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین مالی می دهد به عوض مالی دیگر که از طرف دیگر اخذ می کند بدون ملاحظه ی این که یکی از عوضین، مبیع و دیگری ثمن باشد. ( ماده ۴۶۴ قانون مدنی )

 

مفاصا     بر دو قسم است:

الف - سندی است که در تاریخ معین پس از رسیدگی حساب به عضوی که در آمد و هزینه ای بر عهده ی او بوده داده می شود.

ب - سند تصفیه حساب بدهی ( ماده ٢٣٩ قانون جزا )

 

مفاصا حساب     به معنی مفاصا است.

 

مقبوض به عقد غیر نافذ     یعنی مال موضوع عقد غیر نافذ ( مانند بیع مکره ) که از دست مالک آن خارج شده و به دست طرف عقد افتاده باشد. چون غیر نافذ بودن عقد مکره و اعتبار قصد انشای طرفین فی الجمله مجوز تصرف طرف مکره ( به فتح راء ) در مال او نیست. لذا به استناد ماده ٣٠٨ قانون مدنی قبض به عقد غیر نافذ هم موجب ضمان است.

 

مقبول     یا مقبوله در علم درایه حدیثی را گویند که اغلب واجب العمل شناسند.

 

متمم اسناد مالکیت     پس از پر شدن ستون هایی که قید انتقالات در صفحات آخر اسناد مالکیت پیش بینی شده به تقاضای مالک ملک و دستور رییس اداره مربوطه دفترچه ی متمم اسناد مالکیت ظبق نمونه به سند مالکیت مربوطه ضمیمه و پس از پلمپ با اخذ بهاء به متقاضی تسلیم می شود. ‌( بند ٣١٠ مجموعه بخشنامه های ثبتی تا مهر ماه ١٣۶۵ )

 

مجلس عقد     مکانی است که در آنجا عقد واقع شده و ترک آن موجب سقوط خیار مجلس می شود. ( خواه طرفین در یکجا باشند یا نه، مانند عقد غائبین )

 

مجنون     کسی است که دارای اختلال اعصاب دماغی بوده و نمی تواند در اجتماع وضعیت خود را حفظ و از حقوق خود دفاع کند.

 

مالیات بر درآمد     مالیاتی است که بر عواید اشخاص طبیعی و حقوقی بسته می شود. اصطلاح مالیات بر عایدات هم به همین معنی است.

 

ماهیت حقوقی     ماهیتی که از جمله پدیده های حقوقی است مانند بیع، رهن، دولت، ملت، شهرداری و ... . در مقابل ماهیاتی غیر حقوقی مانند شجاعت، کذب، وجود اکسیژن و ئیدروژن، تب و امثال آن ها استعمال می شود.

 

مباشر     بر دو قسم است:

الف - کسی که از طرف مالک به طور مستمر ( بدون توقیف ) اداره ی اموال او را تصدی می کند ( ماده ٧۴۶ آئین دادرسی مدنی )

ب - به معنی ضابط است.

 

مباشرت     بر دو قسم است:

الف - اداره یا دایره ای که لوازم کار و اثاث مورد نیاز یک سازمان دولتی یا عمومی را تهیه کند. اسم دیگر آن کارپردازی و ملزومات است.

ب - انجام دادن شخصی یک عمل حقوقی بدون تعیین نایب و نماینده و وکیل. چنان که گویند حاکم دادگاه خود مباشر امر رسیدگی شود و به عضو علی البدل ارجاع کار نکند.

 

مبایعه     به معنی بیع است. این کلمه کم استعمال می شود.

 

مبیع     عین موجود در خارج و یا عین کلی در ذمّه که به عنوان معوض و به انتظار دریافت عوض معلوم به طرف تملیک می شود ( مواد ٣٣٨ ، ٣۵٠ و ٣۵١ قانون مدنی ) در اصطلاح دیگر آن را مثمن گویند.

 

مبیع شرطی     مبیع در بیع شرطی را گویند. چنان که بایع را در این بیع بایع شرطی و مشتری را مشتری شرطی می نامند.

 

متصرف به عنوان مالکیت     کسی که متصرف در مالی است، فرض قانون این است که تصرف او تصرف به عنوان مالکیت است و خود او متصرف به عنوان مالکیت است. ( ماده ٧۴٧ دادرسی مدنی و ماده ١١ قانون ثبت ) و چنین تصرفی را تصرف مالکانه نامند.

 

متعلق عقد     آنچه که مورد توافق طرفین عقد واقع شده است. مثلا مبیع و ثمن که هر یک متعلق عقد هستند. ( ماده ۶٨٣ قانون مدنی )

 

ماده     در لغت به معنی زیاده ی پیوسته است. در اصطلاحات فلسفی ( و به نظر برخی در لغت ) به معنی چیزی است که وجود بالقوه ی اشیاء را تشکیل می دهد.

 

مازاد     در اصطلاحات ثبتی بهای ملکی است که مورد معامله ی با حق استرداد  واقع شده باشد، یعنی آنچه از ارزش ملک مذکور که زاید بر مقدار طلب بستانکار مقدم بوده باشد و چون معلوم نیست که ملک مورد وثیقه بستانکار اول بعد از مزایده برای پرداخت طلب او مازادی داشته باشد ( یعنی در حین مزایده، ثمن آن بیشتری از مقدار طلب بستانکار اول باشد ) . آن را مازاد احتمالی هم نامیده اند.

 

مال الارث     قسمت مثبت از دارایی میّت را گویند.

 

مال منقول     اشیایی که نقل آن از محلی به محلی دیگر ممکن باشد بدون اینکه به خود یا محل آن خرابی وارد آید، منقول است. دیون از حیث صلاحیت دادگاه ها در حکم غیر منقول است ( مواد ١٩ - ٢٠ قانون مدنی ). تقسیم مال به منقول و غیر منقول در فقه اسلام هم از دیرباز مساله شناخته شده ای است.

 

مالک     در معانی ذیل بکار می رود:

الف - صاحب ملک.

ب - صاحب مال غیر منقول اعم از زمین و غیر آن.

ج - صاحب اراضی.

د - صاحب سرمایه در عقد مضاربه ( ماده ۵۴۶ قانون مدنی )

 

مالک رسمی     مالکی که به موجب سند مالکیت و به استناد ماده ٢٢ قانون ثبت مالک شناخته می شود، ولو اینکه در واقع مالک نباشد ( ماده ٢٢ قانون ثبت )

 

مالک مشاع     کسی که در ملک مشاعی سهیم است.

 

مالکیت     حق استعمال و بهره برداری و انتقال یک چیز به هر صورت، مگر در مواردی که قانون استثناء کرده باشد. ( مواد ٣٠ و ٣١ قانون مدنی )

 

مالکیت سرقفلی     مالکیت بازرگان نسبت به سرقفلی که تحت اختیار اوست.

 

معاملات ( از نظر میزان )     معاملات به سه دسته جزئی، متوسط و عمده تقسیم می شوند:

الف - معاملات جزئی : معاملاتی است که منبع آن از پانصد هزار ریال تجاوز نکند.

ب - معاملات متوسط : معاملاتی است که مبلغ آن از پانصد هزار ریال بیشتر و از پنج میلیون ریال تجاوز نکند.

ج - معاملات عمده : معاملاتی است که مبلغ آن از پنج میلیون ریال بیشتر باشد ( ماده ١ آئین نامه معاملات شرکت ملی انبارهای عمومی و خدمات گمرکی ایران مصوب ٢٠ شهریور ١٣۶۴ )

 

معاطات     انجام بیع به وسیله داد و ستد را گویند.

 

مضمون عنه     ضمان.

 

منافع     مقصود ثمراتی است که از اعیان اموال حاصل می شود. خواه این ثمرها مانند میوه درختان عین مادی یا صفاتی باشد که عین مال از آن جهت قابل انتفاع است. مانند صلاحیت حیوانات برای سواری و باربری و خانه برای سکنی.

 

معرف     کسی است که مطابق ماده ۵٠ قانون ثبت هویت هر یک از متعاملین ( یا طرفی که تعهد می کند ) را در صورت تردید سردفتر برای وی تصدیق می کند.

 

معسر     از هزینه های دادرسی کسی است که به واسطه عدم کفایی داراریی یا عدم دسترسی به مال خود قادر به تادیه هزینه دادرسی نیست. ( ماده ۶٩٣ آیین دادرسی مدنی ) همین که اعسار کسی ثابت شود، از نتایج زیر استفاده خواهد کرد:

الف - معافیت موقتی از تادیه تمام یا قسمتی از هزینه ی دادرسی دعوایی که برای معافیت از هزینه ی آن ادّعای اعسار شده.

ب - حق داشتن وکیل مجّانی.

ج - معافیت از دادن تامینی که باید اتباع خارجی بدهند در صورتی که مدعی از اتباع خارجه باشد.

 

معیر     عاریه دهنده را گویند.

 

مفلس     کسی است که دارایی او برای پرداخت مخارج عدلیه یا بدهی او کافی نیست. ماده ٣٨٠ قانون مدنی می گوید:

اگر مشتری مفلس شود و عین مبیع نزد او موجود باشد، حق استرداد آن را دارد و اگر مبیع هنوز تسلیم نشده باشد می تواند از تسلیم آن امنتاع کند.

 

مملوک     آنچه تحت اختیار مالک است، مانند خانه، اسب، زمین و ... .

 

موات     اراضی موات.

 

مندرجات سند     مفهوم و مفاد و عباراتی است که در آن قید شده است. تمامی اسناد باید حرف به حرف از اوّل تا آخر متن و حاشیه و سجل و ظهر ثبت شوند ( ماده ۵۶ قانون ثبت )

 

منعزل     شخصی که وصف حقوقی انعزال را دارا شده است.

مثلا هرگاه موکل فوت کند یا دیوانه شود وکیل او از تاریخ فوت یا جنون خود به خود ( یعنی بدون رسیدگی دادگاه و بدون این که کسی وکیل را عزل کند ) از وکالت ساقط می شود. در این صورت گویند، منعزل شده است. منعزل در مقابل معزول استعمال می شود.

 

منفعت     به فوایدی گفته می شود که به تدریج از مالی به دست می آید و ایجاد آن را از بین رفتن اصل مال ملازمه ندارد مانند سکونت در خانه و نتایج حیوانات و بهره ی پول.

 

موجبات ضمان قهری     به موجب ماده ٣٠٧ قانون مدنی امور ذیل ضمان قهری است:

١- غصب و آنچه در حکم غصب است.

٢- اتلاف.

٣- تسبیت.

۴- استیفا.

 

موصی     به کسی که وصیت تملیکی می کند. ( ماده ٨٢۶ قانون مدنی )

 

موقوفٌ علیه     کسی است که از طرف واقف حق استیفای منافع موقوفه به او واگذار شده است.

 

مهر (بیع شرط ) و عدم بیع شرط     در مورد معاملات قطعی که در بیع شرط و رهن نمی باشد، مهر ( عدم بیع شرط ) و چنانچه معامله قطعی مشتمل بر رهن یا معامله شرطی است، مهر ( بیع شرط ) در خلاصه معامله و اصل سند قطعی زده می شود.

 

مقنّن     قانونگذار. قانون شناس.

هر معامله ای که به موجب آن شخصی ( اعم از این که مدیون باشد یا نه ) عین مال منقول یا غیر منقول خور را وثیقه انجام عملی قرار دهد، خواه آن عمل ردّ طلب باشد یا عمل دیگر و خواه آن طلب ناشی از قرارداد باشد یا نه. عنصر مشخص این معاملات  ( که قانون ما به آن ها معاملات شرطی و رهنی و معاملات با حق استرداد نام داده اند ) این است که مالک مالی که به وثیقه داده می شود :

اولا - آن را ضمن عقد به وثیقه می دهد، خواه آن عقد بیع شرط باشد یا رهن باشد یا عقد دیگر. مانند صلح یا عقد مذکور در ماده ١٠ قانون مدنی.

ثانیا - مال مورد وثیقه به موجل این عقد از مالکیت مالک پیش از عقد خارج می شود و در مالکیت او باقی می ماند.به همین جهت باید در صورت تعلق مالیات، مالیات آن را خود او بدهد و اگر فوت کند مال مورد وثیقه به وراث خود او منتقل شده که در این صورت پرداخت مالیات بر عهده ورثه او می باشد و حتی از نظر شرعی هم جزء مال او محسوب می شود، مگر در مورد بیع شرط که از نظر قوانین فعلی کشور ملک نیست و همچنان در مالکیت بایع شرطی باقی می ماند. ولی در فقه از مالکیت او خارج و ملک مشتری محسوب می شود.

در این صورت ذکر کلمه استرداد که موهم نقل ملک است در ماده ٣٣ قانون ثبت درست نیست و با صدور ماده ٣۴ مکرر همان قانون که به بایع شرطی و راهن اجازه داده شده که مورد معامله را برای دفعات دیگر هم به همان نحو مورد معامله قرار دهند، سازگار نیست و همچنین ذکر نقل و انتقال و مشتقات آنها در مواد ٣٣ و ٣٩ قانون مذکور مبنی بر تغافل است نه غفلت. معاملات وثیقه ای سه صورت عمده دارند.

اول     معاملات مذکور در مواد ٣٣ و ٣۴ قانون ثبت که عناصر آن عبارتن است از :

الف - وجود دین که وثیقه برای آن داده می شود. منشاء دین هر چه باشد فرق نمی کند.

ب - قراردادی که به موجب آن مالی برای دین مزبور به وثیقه ی دین داده می شود، خواه بیع شرط باشد خواه رهن خواه قراداد دیگر.

ج - دین مزبور وجه باشد نه کالا.

د - برای پرداخت دین، موعد و سررسیدی معین شده باشد.

دوم     وثیقه حسن انجام تعهد. در این صورت از معاملات وثیقه ای که امروز صُور مختلف آن رو به ازدیاد است :

اولا - در حین معامله اساسا دینی وجود ندارد.

ثانیا - شخصی بر اثر قبول خدمتی در یک بنگاه رسمی و غیر رسمی تعهد می کند که طبق شرایط معین وظیفه و کار خود را انجام دهد و اگر تخلف کرد و خسارتی از تخلف او حاصل شد، این خسارت را که دین او خواهد شد به آن بنگاه بدهد و برای تامین این قصد از همان حین استخدام ملکی را نزد بنگاه به وثیقه می گذارد که در صورت تخلف و حدوث خسارت تا مبلغ معین ( و یا به میزان خسارت وارد شده ) با صدور اجرائیه و فروش مورد وثیقه خسارت خود را از آن محل استیفاء کند.

وثیقه حسن انجام تعهد همیشه به این صورت نیست. چه، ممکن است کسی از کارخانه ای تدریجا کالا برای فروش بگیرد و سفته به کارخانه بدهد و تدریجا به کارخانه مقروض شود و برای حسن انجام تعهد به پرداخت وجه سفته ها ملکی را به صاحب کارخانه و رهن بلامدت بدهد تا هر وقت هر قدر از سفته های او واخواست شود با صدور اجرائیه و فروش مواد وثیقه به همان نسبت طلب خود را استیفاء نماید. در این فرض هم در خین معامله وثیقه ای دینی وجود ندارد تا چه رسد به سر رسیدی که برای پرداخت آن معین کنند. شک نیست که مواد ٣٣ و ٣۴ قانون ثبت بر نوع دوم از معاملات وثیقه ای صددرصد قابل تطبیق نیست، ولی به اندک عنایت معلوم است که روح مواد مذکور شامل این مورد است و شورای عالی ثبت اخیرا این رویه را پذیرفته است.

سوم     از مواد ٣٣٨ و ١٩٧ قانون مدنی معلوم است که در بیع ممکن است ثمن هم عین باشد و هم پول. بنابراین در بیع شرط هم ممکن است ثمن کالا باشد، مثل اینکه شخصی خانه خود را در قبال صد تن پسته به بیع شرط بدهد که در سر رسید پسته را بدهد و خانه را مستخلص کند. در این صورت خسارت تاخیر ماده ٣۴ قانون ثبت به آن تعلق نخواهد گرفت و آکهی مزایده هم به عنوان مقدار صد تن پسته باید منتشر شود ( مستقیما از ماده ٣۴ قانون ثبت به انضمام مواد ١٩٧ و ٣٣٨ قانون مدنی ).

از خواص مشترک معاملات وثیقه ای در هر سه نوع آن، این است که معاملات مذکور از طرفین لازم است که در رهن باشد یا بیع شرط یا عقد دیگر، زیرا در ماده ٣۴ قانون ثبت معاملات شرطی و رهن در یک سیاق ذکر شده و همه تابع یم حکم اند و عبارت ماده طوری است که نمی توان گفت : « رهن طبق ماده ٧٨٧ قانون مدنی از طرف مرتهن جایز است، ولی معاملات شرطی طبق ماده ٢١٩ قانون مدنی نسبت به طرفین لازم است. بنابراین کلمه ( می تواند ) در ماده ٣۴ قانون ثبت اضلاحی ١٣٢٠/۵/٢۶ به این معنی است که بستانکار حق دارد صدور اجرائیه را بخواهد نه اینکه حق دارد با چشم پوشی از مورد وثیقه ( که همان به هم زدن معامله استرداد به تعبیر ماده ٧٨٧ قانون مدنی می باشد ) طلب خود را بر ذمه ی مدیون تحمیل و در نتیجه سند طلب خود را به صورت یک سند ذمّه ای درآورد و سال و دارایی و آزادی مدیون را تهدید کند. در مورد سند ذمّه ای توقیف مدیون جایز است، زیرا این همان وضعی بود که برای اجتناب از آن مواد ٣٣و ٣۴ و ٣۴ مکرر قانون ثبت وضع شده است. به این ترتیب مواد قانون ثبت در حدّ خود ناسخ ماده ٧٨٧ قانون مدنی است.

 

مقارضه     مرادف مضاربه است.

 

متعلّق حق     مورد تعلق یک حق معین را گویند، مثلا اگر مالک خانه ای هستید آن خانه متعلق حق شما است.

 

متقاسمین     طرفین و شرکای مال مشاع که در صدد تقسیم آن برآمده اند.

 

متقاعد     از مامورین دولت کسی که به سنّ بازنشستگی رسیده و ابلاغ بازنشستگی او صادر شده باشد.

 

مجعول     در لغت به معنی ساخته شده است و در معانی ذیل به کار رفته است :

الف - اسناد ساختگی.

ب - قانونی که قانونگذار اسلام آن را وضع کرده و در عرف و عادت وجود نداشته است. در این صورت گاهی آن را « مجعول شرعی » گویند.

 

مجهول     در علم درایه حدیثی است که راوی آن غیر موثّق ( که نه جرح شده و نه مدح ) یا غیر معروف است. چنان که در اشاره به این نوع راوی گویند :

عن رجل عمن حدثه - عمّن ذکره - عن غیر واحد.

برخی آن را منقطع نامیده اند.

 

مرتع     در قانون اصلاخات ارضی ١٣۴٠/١٠/١٩ زمینی است اعم از کوه و دامنه یا زمین مسطّح که در آن نباتات و علوفه به طور طبیعی روییده و در هر هکتار آن بتوان حداقل سه راس گوسفند یا معادل آن دام دیگر در یک فصل چرا، چرانید.

 

مسئولیت عقدی     مرادف مسئولیت قراردادی است.

 

مسئولیت مدنی     مسئولیت در مقام خسارتی یا شخص ( یا کسیکه تحت مراقبت یا اداره شخصی است ) یا اشیاء تحت حراست وی بدیگری وارد می کند و همچنین مسئولیت شخصی بر اثر تحلف از انجام تعهدات ناشی از قرارداد. مسئولیت مدنی در مقابل مسئولیت کیفری استعمال می شود. مسئولیت مدنی دو قسم است :

مسئولیت قراردادی

مسئولیت خارج از قرارداد که گاهی آنرا مسئولیت تقصیری می نامند.

قدر مشترک هر دو نوع مسئولیت، نقض تعهد و الزام نهایت اینکه در نخستین، نقض تعهد قراردادی می شود و در دومین، نقض تعهد قانونی.

 

متشکف از انجام تعهد     متعهدی بستانکار که قصد خود را مضعر بر خواست انجام فوری تعهد ( با استفاده از اختیار قانونی خود ) به طریقی از طرق قانونی ( مانند مراجعه به دادگاه - ارسال اظهارنامه - ارسال نامه سفارشی یا عادی که به آن پاسخ داده شده باشد - یا هر عملی که دادگاه برای آن ارزش اثباتی قائل شده باشد ) به متعهد اعلام کرده باشد.

 

مستودع     مرادف ودیعه گیر است.

به کسر دال به معنی ودیعه گذار است.

 

مشاع     ملک مشاع.

 

مال استهلاکی     مالی که مصرف آن با استهلاک آن ملازمه ی فوری دارد، مانند اغذیه. در غیر این صورت آن را مال غیر استهلاکی گویند، مانند است و درخت و دوچرخه و زمین و پارچه.

 

مال ذمّه     مالی که در ذمه ی بدهکار مستقر باشد، خواه عین کلی باشد ( مانند صد تُن گندم بر ذمّه بایع در بیع سلم ) خواه دین باشد ( مانند مبلغی وجه که بر ذمّه بایع در بیع شرط است ). ( تبصره سوم ماده ٣۴ قانون ثبت مصوب ١٣٢٠/۵/٢۶ )

 

مال المصالحه     مالی که مصالح در عقد صلح به طرف خود منتقل می کند، ( معوض ) را در اصطلاح دیگر مال الصلاح گویند.

 

مال مرهون     مالی که مورد رهن واقع می شود، خواه منقول باشد خواه غیر منقول. وجه نقد را نیم توان به رهن داد.

 

مال مفروز     سهم هر مالک در ملک مشاع پس از افراز و تفکیک سهم را مال مفروز گویند. به مالی که سابقه اشاعه نداشته مال مفروز گفته نمی شود.

 

مترادف     دو یا چند لفظ را که معنی آن ها یکی باشد مانند خوب و نیک، یاوه و ژاژ. استعمال مترادفات در متن قانون و مقررات و در عبارت رای موجب ایجاد اشتباه است و به پاره ای اشخاص دستاویز و بهانه می دهد، و شایسه است که ترک شود.

 

موءجّل     تعهدی که انجام دادن آن مشروط به رسیدن اجل معیّن باشد.

 

ماءجور     به معنی عین مستاجره استعمال شده است.

 

ماءخوذٌ بالسَّوم     کسی که مالی را به عنوان اخذ به سوم می گیرد را نامند.

 

ماءذون     کسی که از طرف صاحب حق و یا از طرف حاکم و یا نماینده قانونی او،‌اذن در فعل یا ترک معینی را دارا شده باشد. فرق نمی کند که ماءذون صغیر باشد یا کبیر.

 

موءسس     کسی مه سازمان یا کار یا گروهی را بوجود می آورد به این منظور که بعد از او بماند، مانند موسس شرکت تجاری.

 

موءلف     بوجود آورنده اثر علمی یا هنری. در اصطلاحات علمی کا به کسی مولف گفته می شود که فراهم آوردن آثار و افکار گذشتگان بر ابداعات و کار علمی او غلبه داشته باشد. فرهنگ ها و دانشنامه ها از نوع تالیف به این معنی به شمار می آیند. بنا به تعریف اخیر اگر کسی نسخه خطی نویسنده دیگری را تصحیح و تشریح کند مئلف نیست و حال اینکه بنا به تعریف اول مولف محسوب می شود.

 

ماتَرَک     مالی که با فوت مالک آن و به حکم قانون به وراث تعلق گیرد و قانون عنوانی غیر از عنوان ترکه به ان ندهد. بنابراین حقوق تقاعد که تحت این عنوان منتقل می شود ترکه محسوب نیست و مشمول مالیات بر ارث نمی شود و آنچه که به موجب قرارداد بیمه عمر و به محض فوت به مالکیت ثالث در می آید عنوان ترکه را ندارد، زیرا انتقال آن به موجب قرارداد است. نهایت اینکه معلّق بر فوت است و قرارداد بیمه در انتقال آن دخالت عمده دارد. در حالی که انتقال به ترکه صرفا به حکم قانون است و هیچ عقدی در آن دخالت ندارد.

 

ما فی الذمّه     حقی که به نفع کسی در ذمّه شخصی مستقر شده است. مرادف دین و حق ذمّی است.

 

مال     در اصل از فعل ماضب میل استبه معنی خواستن. در فارسی هم به مال خواسته می گویند. در اصطلاح چیزی است که ارزش اقتصادی داشته و قابل تقویم به پول باشد. بنابراین مالی حق تحجیر و حق شفعه و حق صاحب علامت تجاری هم مال محسوب می شود. مال در قانون تعریف نشده است.

 

مشتری     یا خریدار، که در عقد بیع قبول عقد می کند و عوض می دهد.

 

مشتری شرطی     مشتری در بیع شرطی را خریدار شرطی می نامند.

 

مشتری عادی     مشتری که معلومات و اطلاعات خاصی نسبت به مورد معامله ندارد. مثلا خیاط که چرخ خیاطب می خرد مشتری عادی نیست ولی غیر خیاط در مورد خرید مذکور عادی است، اگرچه علم ریاضی را خوب بداند. ( ماده ٢۴٩ قانون جزا )

 

مصالحه     در لغت به معنی موافقت و سازش و توافق است و همین معنی بدون دخل و تصرف در نصوص قانون اسلام و فقه و سپس بی تغییر در قانون مدنی به کار رفته است. بنابراین هر توافقی که به صورت یکی از عقود معین ( مانند بیع، رهن، اجاره و جزء اینها )نباشد، اسم آن مصالحه و صلح است.

 

مطلق     لفظی را گویند که برای یک ماهیت وضع شده و در عبارتی قرار گرفته باشد و بدون قرینه قابل انطباق بر تمام افراد متّحدالجنس آن ماهیت باشد، مانند ماهیت ( وجه ملزم ) در ماده ۶۵٣ قانون مدنی ( مقاسیه شود با عموم ) هرگاه به کمک قرینه ای قابلیت انطباق بر تمام افراد متحّدالجنس آن ماهیت از بین رفته و فقط بر محدودی از افراد متحّدالجنس آن ماهیت منطبق شود، آن را مقیّد نامند، مانند ( عقد لازم ) در ماده ۶٧٩ قانون مدنی. در زمان ما فرق بین عام و مطلق نهاده نمی شود و کمتر به معانی آن ها توجه می کنند. مثلا تبصره ۵ ماده ٣۴ قانون ثبت مطلق است نه عام، از این حیث که آن تبصره شامل صدور سند انتقال اجرایی نسبت به املاک ثبت نشده، موضوع ماده ١٢ قانون ثبت هم هست یا نه؟

حلّ این مشکل اهمیت فرق بین عام و مطلق را روشن می کند.

 

معامل فضولی     عاقد فضولی را گویند. ( ماده ٢۶٠ قانون مدنی )

 

معاقله     یعنی اینکه کسی عاقله کسی دیگر قرار داده شود.

 

مقبوض     به معنی گرفته شده و اخذ شده و قبض شده است در اصطلاحات ذیل بکار رفته است :

١- مقبوض بسوم :     مثل اینکه شخصی مشتری حین مذاکره خرید، مبیع را از بایع بگیرد و در آن دقّت کند تا اگر پسندد بخرد.

٢- مقبوض به عقد غیر نافذ :     یعنی مال موضوع عقد غیر نافذ ( مانند بیع مُکره ) که از دست مالک آن خارج شده و به دست طرف عقد افتاده باشد؛ چون غیر نافذ بودن عقد مکره و اعتبار قصد انشای طرفین فی الجمله مجوز تصرف طرف مکره ( به فتح راء ) در مال او نیست. لذا به استناد ماده ٣٠٨ قانون مدنی به عقد غیرنافذ هم موجب ضمان است.

٣- مقبوض یه عقد فاسد :     یعنی مالی موضوع عقد فاسد، که از دست مالک آن خارج شده و به دست طرف عقد افتاده است. این امر موجب مسئولیت قابض است خواه عقد از عقد معوض باشد خواه از عقود غیر معوض باشد مانند هبه ی غیر معوض. ( ماده ٣۶۶ قانون مدنی )

 

مقترض     قرض گیرنده را گویند.

 

مُقِر     کسی که اقرار می کند.

 

مقروض     کسی که در عقد قرضی وجه یا مالی از دیگری گرفته که بعدا مثل آن را به او رد کند.

 

مقیّد     در مقابل مطلق.

 

ملزوم     مورد لزوم.