صندوقچه

بخش ( و )
نویسنده : - ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٢
 

ودیعه     عقدی است که به موجب آن یک نفر مال خود را به دیگری می سپارد برای اینکه آن را مجّاناً نگهداری نماید. ودیعه گذار را مودع و ودیعه گر را مستودع یا امین می گویند. ( ماده ۶٠٧ قانون مدنی )


وصف     در لغت چگونگی اشیا و امور است. در اصطلاحات فقه و حقوق مدنی، بیان خصوصیات مورد معامله در حین مذاگره عقد و قبل از انعقاد آن را گویند.

 

وصیت عهدی     مامور کردن شخصی یا اشخاصی در طی وصیت برای انجام کارها و تصرفات معینی نسبت به بعد از فوت وصیت کننده ( ماده ٨٢۶ قانون مدنی )

 

وفای به عهد     عمل متعهد بر طبق تعهد را گویند. ( اوفو بالعقود )

 

بیع ( وفا )     بیع شرط که بایع حق استرداد مورد معامله را با ردّ ثمن و بهره آن به مشتری دارد. این اصطلاح در فقه عامه استعمال می شود.

 

وقف     عقدی است که به موجب آن، مالک، عین مال معینی از اموال خود را از نقل و انتقال مصون کرده ( حبس می کند ) و منافع آن را در اختیار شخص یا اشخاصی یا مصرف معیّن می گذارد ( ماده ۵۵ قانون مدنی ) . اگر وقف کننده متولّی هم باشد اقباض خود به خود حاصل است و حاجت به عمل دیگری ندارد.

 

وقف خاص     وقفی که اختصاص به افراد محصور داشته باشد مانند وقف نسل بعد از نسل بر اولادان واقف.

 

وقف عام     وقف بر مصارف و جهات عمومی را گویند، مانند وقف دانشگاه و یا آثار نویسندگان و هنرمندان.

 

وجه التزام     مبلغی که طرفین قرارداد پیش از وقوع خسارت ناشی از عدم اجرای قرارداد یا تاخیر اجرای آن به موجب توافق تعیین می کنند، خواه ضمن همان قرارداد اصلی باشد خواه به موجب موافقت مستقل؛ ولی در این صورت باید پیش از بروز تخلف متعهد از تعهد باشد. ماهیت وجه التزام، ماهیت خسارت است؛ خسارتی که به توافق طرفین از قبل معین شده است. به همین جهت، جمیع بین اخذ خسارت، تعهد را هم انجام دهد. ) ذیل تبصره دوم ماده ٣۴ قانون ثبت ) وجه التزام را شرط جزایی و شرط جزا نیز گویند. ولی این شرط همیشه ضمن عقد نیست. حقوق دانان معاصر اعراب آن را تعویض اتفّاقی گویند که تعبیر نارسایی است.

 

وجه سند     سندی که موضوع اصلی آن بیان مبلغ وجه باشد، آن مبلغ را وجه سند ( یعنی وجه مذکور در سند ) گویند.

 

وجه الضّمانه     پول یا مالی است که به منظور تضمین اجرای تعهدی به طرف سپرده شود و ممکن است به صورت وجه نقد ( وجه الضّمان نقدی )، یا ضمانت نامه ( در این صورت غیر نقدی است ) و یا غیر وجه مانند مال غیر منقول باشد ( مواد ۴۶ و ۵۴ نظامنامه دفاتر اسناد رسمی و ماده ١٣ قانون استخدام کشوری مصوب ١٣٠١ شمسی و ماده نهم قانون چک های بی محل مصوب ١٣٧٧ )

 

وجه الضّمان     مرادف وجه الضّمانه است.

 

وجه الضّمان نقدی     وجه الضّمان هرگاه وجه نقد باشد آن را وجه الضّمان نقدی می نامند. ( ماده نهم قانون چک های بی محل ١٣۴٧ )

 

وجه ملزم     عمل حقوقی است که موجب تعهد گردد. مانند وکالت دادن ضمن عقد لازم مصداق وجه ملزم است. پس وجه ملزم یعنی صورت الزام آور ( ماده ۶۵٣ قانون مدنی )

 

ودیع     به معنی ودیعه گیر استعمال شده است.

 

واسطه     به معنی دلّال استعمال شده است.

 

وثیقه     در لغت به معنای استوار و آنچه که به آن اعتماد شود و محکم کاری کردن گویند. اصطلاحاً در معانی ذیل بکار رفته است:

الف - در اصطلاح مالی است ( منقول یا غیر منقول ) که وام گیرنده تحت یکی از صور قانونی ( از قبیل رهن و یا معامله ی با حق استرداد ) آن را نزد وام دهنده می گذارد و وام می ستاند که اگر در موعد مقرر آن را پس ندهد وام گیرنده بتواند از محل فروش وثیقه و قیمت آن طلب خود را کلّاً یا بعضاً وصول کند. بودن وثیقه لازم نیست، یعنی ممکن است وثیقه تحقق پسدا کند و مال مورد وثیقه در اختیار مالک آن باشد.

ب - مالی که برای تضمین حسن تعهد داده می شود در این صورت این بالفعل و محققی وجود ندارد ( به عکس رهن و بیع شرط که باید دین در آن ها در حق عقد بالفعل باشد ).

مثال :

کسی به استخدام به دیگری در می آید و ملکی از خود را به عنوان وثیقه حُسن اجرای خدمت می دهد و استخدام کننده را وکیل بلاعزل و وصی بعد الفوت قرار می دهد تا مثلا سه ماه بعد از از ختم خدمت او اگر متوجه ورود خسارتی از وی شود، از محل فروش آن ملک طلب خود را بردارد.

در اینجا دین بالفعل در حین استخدام وجود ندارد. و دلیل صحت این قرارداد ماده ١٠ قانون مدنی و ماده ٣٣ قانون ثبت است و عنوان عام معامله با حق استرداد آن را فرا می گیرد و اجرای این سند وثیقه هم طبق ماده ٣۴ قانون ثبت خواهد بود.

 

وثیقه ثانوی     مالی است که وثیقه دهنده به عنوان تکمیل وثیقه اول به وام دهنده به رسم وثیقه می دهد.

 

وثیقه عینی     هرگاه مورد وثیقه عین و یا حق عینی باشد، آن وثیقه را وثیقه عینی نامند.

 

وثیقه ذمّه ای     متعهد در مقابل تعهدی که دارد می تواند دو نوع وثیقه بدهد.

الف - وثیقه عینی که در رهن یا بیع شرط و به طور کلی معاملات با حق استرداد، چنین وثیقه ای است.

ب - وثیقه ذمّه ای که ذمّه کسی را به وثیقه می دهد. چنان که در ضمان تضامنی، ضامن در واقع ذمّه ی خود را وثیقه دین مضومنٌ عنه می کند. جمع بین وثیقه ذمّه ای و وثیقه عینی به حسب قوانین جاری جز در مورد بانک ها مقدور نیست.

 

ولایت عهد     سمت شخصی که برای مقام جانشینی سلطنت نامزد شده است ( اصل ٣۶ متمم قانون اساسی سابق ). دارنده ی این سمت را ولیعهد گویند که لغت ولیّ ( با تشدید حرف آخر ) به لغت عهد اضافه شده است و در عرف عام یاء را مخفف کنند و حالت ترکیبی به مضاف و مضاف الیه می دهند. ( ماده ٣١۶ قانون دادرسی و کیفر ارتش سابق )

 

ولی     کسی که به حکم قانون اختیار دیگری یا دیگران را در قسمتی از امور دارا می باشد، خواه در امور خصوصی، مانند ولایت پدر و جد نسبت به صغیر و خواه در امور عمومی، مانند اختیار هر یک از کارمندان دولت در حدود شغل خود. به همین جهت، هر یک از کارمندان دولت را در فقه والی و جمع آن ها را ولادت ( به ضمّ واو ) می گفتند.