صندوقچه

بخش ( ج )
نویسنده : - ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٥
 

جایز     صفت عقد یا ایقاعی که به صرف قصد یک طرف قابل اضمحلال است.


جایزه     ( فقه - مدنی ) تملیک مالی است از طرف کسی به دیگری در مقابل عملی که انجام داده است، برای تشویق و جبران زحمات.

 

جعاله     ( فقه-مدنی ) التزام شخصی است به صورت ایقاع به پرداخت اجرت معلوم در مقابل عملی. معین بودن طرف، شرط صحت جعاله نیست ( ماده ۵۶١ ق.م ) ملتزم را جاعل و طرف را عامل و اجرت را جعل و حق الجعاله گویند. ( ماده ۵۶٢ ق.م )

 

جهت معامله     ( مدنی ) هدف شخصی هر یک از متعاملین در معامله معین. این هدف ممکن است مشروع یا نا مشروع باشد ( ماده ٢١٧ ق.م )

 

جایز التصرف     انکه حق تصرف در اموال خود را داراست. مقابل مهجور و ممنوع التصرف. کسی که اهلیت قانونی برای تصرف در اموال خود را دارد. مالی که مالک ان بتواند ان را نقل و انتقال بدهد. در مقابل اموالی که در توقیف قانونی باشد و مالک نتواند در ان تصرف کند.

 

جایز الطرفین     انچه دو طرف ان در حکمی مساوی باشند.

 

جاعل     متعهد در جعاله را گویند.

 

جعل     جعل و تزویر عبارت است از ساختن نوشته یا سند یا چیز دیگر بر خلاف حقیقت، یا ساختن مهر یا امضای اشخاص رسمی یا غیر رسمی، یا به قصد تقلب خراشیدن یا تراشیدن یا قلم بردن یا الحاق یا اثبات یا سیاه کردن، یا تقدیم و تاخیر سند نسبت به تاریخ، یا بکار بردن مهر دیگری بدون اجازه صاحب ان و نظایر ان ( ماده ١٠٢ قانون مجازات ) به این قسمت از جعل، اصطلاحا جعل مادی اطلاق می شود.

 

جریب     مقدار معلوم از موزون و زمین، از موزون مقدار چهار قفیز باشد و قفیز، هشت مکوک، و مکوک سه کلیچه و کلیچه، یک من و هفت ثمن من.

وزن جریب، به اختلاف بلاد، اختلاف پیدا می کند و معروف ان است که برابر چهار قفیز است و قفیز، هشت مکوک و مکوک سه کلیچه و کلیچه یک من و هفت ثمن من و ان ۶هفتم ١٢٢۴٢ حبه و حبه، یک بیستم گرم است. بنابراین جریب در موزون ١١١ کیلو و ٢سوم ٢٣۶ گرم است. ( ارش اللغه ) مقداری از زمین مزروع که معادل هزار ذرع باشد، یعنی حاصل ضرب پنج در دویست و مردم تهران ( ۶٧۵ ) ذرع از زمین مزروع را یک جریب گویند. یعنی حاصل ضرب پانزده در چهل و پنج. ( ناظم الاطباء )

در لهجه طبرستان گری گویند و جریب در مساحت و زمین مقداری است که وزن یک جریب از بذر را در ان کشت توان کرد. ازهری گوید: " مقداری است معلوم از ذراع و مساحت و مقدار ان در اصفهان و آباده هزار متر مربع و در گیلان ده هزار متر مربع و در بعضی نقاط دیگر هزار و شصت و شش متر مربع را جریب گویند و نیز جریب را در بعضی نقاط به ده قفیز و هر قفیز را به چهار چارک و هر چارک را به ده نی یا نیزه قسمت کنند ".

بنابراین جریب به معنای زمینی است که مساحت ان به اندازه کشت یک جریب از موزون بذر باشد و همچنان که جریب از موزون به اختلاف بلاد و زمان ها اختلاف وزن دارد، همان طور مساحت یک جریب از زمین مختلف باشد و مقدار ان به گفته مولف ( متن اللغه‌ )، ده قفیز و هر قفیز، ده عشیر باشد و ان مضروب اشل و  در نفس ان واشل شصت ذراع هاشمی یعنی هشتاد ذراع و به قول ذراع شرعی است و بنا بر قول اول مساحت جریب هزار و چهارصد و هفتاد و چهار متر و پنجاه و شش سانتی متر مربع و بنا بر قول دوم دو هزار و سیصد و چهار متر مربع است. نزد محاسبه ان و فقیهان، مقداری است معین از زمین و ان حاصل ضرب شصت ذراع در شصت ذراع است که سه هزار و ششصد ذراع سطحی است. ( از کشاف اصطلاحات فنون ) در تاریخ قم چنین امده است:

" و چون زمینی را یابند که مساحت ان به ذراع هاشمی سه هزار و ششصد گز هست بدانند که ان، یک جریب است و هر جریب عبارت از ده قفیز است و قفیز سیصد و شصت گز و هر قفیزی عبارت از ده عشیر و هر عشیری ٣۶ گز است. پس معلوم شد که هر جریب عبارت از صد عشیر است ".

 

جواز     جایز.

 

جلگه     زمینی است صاف و هموار که در ان محل زمین چین خوردگی یافته یا اثار و عوامل خارجی چین خوردگی را مسطح ساخته است.

 

جو     واحد وزن و مقصود از ان، جرمی است که در بزرگی و کوچکی به حد میانه باشد. یک حبه یک حصه از شش انگشت است و بیست و چهار انگشت یک گز است و چهار هزار گز یک میل است و سه میل، یک فرسخ است.