صندوقچه

بخش ( ح )
نویسنده : - ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٥
 

حق العمل کار     ( تجارت ) کسی که به دستور دیگری معاملاتی نموده و در مقابل ان اجرت دریافت می دارد.


حق مالکیت     ( فقه-مدنی ) اختیار قانونی شخصی معین بر اشیا یا اموال یا اشخاص دیگر.

 

حق مطلق     ( فقه ) حقی است که همه باید ان را رعایت کنند؛ مانند حق مالکیت مالک نسبت به عین مال. در همین معنی اصطلاح « حق مستقل » هم بکار رفته است.

 

حیازت     مقصود تصرف و وضع ید است یا مهیا کردن وسایل تصرف و استیلا ( ماده ١۴۶ ق.م )

 

حق المرتع     حقی که شبه انان و چوبداران به صاحبه ان مراتع و چراگاه ها دهند، برای چرخانیدن احشام خویش در ان.

 

حق الودیعه     حق الودیعه اسناد و اوراق از بابت هر بسته ممهور، ماهی صد ریال است.

حق الودیعه شش ماهه قبلا اخذ هواهد شد. برای اسناد و اوراقی که به طور دائم به اداره ثبت امانت داده می شود، قبلا معادل خق الودیعه ٢٠ سال بطور مقطوع تادیه خواهد شد. ( ماده ١٢٨ ق.م )

 

حق رقبی     حق انتفاعی است که از طرف مالک برای مدت معینی برقرار می شود. ( ماده ۴٢ ق.م )

 

حق منجّز     آن است که وجود ان بسته به تحقق یا عدم تحقق شرطی نباشد. به عکس، حق معلق یا مشروط، ان است که وجود ان بسته به وقوع یا عدم وقوع شرطی است.

 

حوزه ثبتی      تعداد چند ناحیه را که در محدوده عملیات ثبتی یک واحد ثبتی یا اداره ثبت قرار دارد حوزه ثبتی می نامند.

 

حبّه      شش یک دانگ. سدس سدس مثقال و یا ربع تسع مثقال. ( مفاتیح العلوم خوارزمی ) کشّاف اصطلاحات الفنون می گوید:

« مقدار وزن دو دانه جو باشد و در لفظ مثقال، این معنا ذکر شده و گاه اطلاق شود بر ثلث طسوج و بر شش یک عشر دینار. »

 

حراج     فروش مالی در حضور جمع بوسیله عرضه ان به جمعیت به این ترتیب که پیشنهاد کننده بالاترین قیمت، مشتری ( برنده حراج ) محسوب می شود. حراج و مزایده فرق دارند ولی غالباً به غلط به جای هم بکار می روند.

حراج اموال توقیفی که توسط اجرای ثبت به عمل می اید دارای تشریفات مخصوص است و در صورت انجام حراج مبلغی به عنوان حق حراج به ان تعلق می گیرد.

 

حریم املاک     مقداری از اراضی اطراف ملک و قنات و مهر و امثال ان است که برای کمال انتفاع از ان ضرورت داد. ( ماده ١٣۶ ق.م )

 

حق الثبت     حقوق دولتی که بابت ثبت ملک در دفتر املاک یا ثبت معاملات یا ثبت حق اختراع یا علامت و غیره از متقاضی ثبت دریافت می شود ( ماده ١٨ نظامنامه قانون ثبت و ماده ١٨ ببعد قانون ثبت ١٣١٠ )

 

حق التحریر     وجوهی که دفاتر اسناد رسمی و ازدواج و طلاق در قبال تنظیم اسناد و ثبت ان دفاتر مربوطه و مطابق تعرفه سازمان ثبت وصول می نمایند. مطابق بند ١۵٨ مجموعه بخشنامه های ثبتی تا مهر ماه ١٣۶۵، سردفتران مکلفند علاوه بر صدور و تسلیم قبض حق التحریر به متقاضی مبلغ دریافتی را ظهر قبال نیز قید و امضاء نمایند.

 

حقّابه     سهم مشروع و مقرر ده یا مزرعه یا باغ یا خانه و یا کسی از اب رود یا چشمه یا قنات، در ساعات معین و به اندازه معلوم.

 

حق الارض     حقی که مالک زمین دهند برای کشت یا چرانیدن چهارپایان یا مرور و امثال ان.

 

حق شفعه     ( فقه-مدنی ) هرگاه مال غیر منقول قابل تقسیمی بین دو نفر مشترک باشد و یکی از دو شریک حصه خود را به قصد بیع به شخص ثالثی منتقل کند، شریک دیگر ( حق شفعه ) دارد قیمتی را که مشتری داده است به او بدهد و حصه مبیعه را تملک کند ( ماده ٨٠٨ ق.م )

 

حق عینی     ( فقه-مدنی ) حقی است مالی که متعلق ان عین خارجی باشد؛ مانند مالکیت عین و مالکیت منفعت ( برای مستاجر ) و مالکیت انتفاع (‌برای مهمان نسبت به مأکولات ) و ماکیت حق ( مانند حق ارتفاق، و حق تحجیر، حق وثیقه، حق مرتهن بر مال مرهونه و حق مستاجر بر عین مستاجره در قانون روابط مالک و مستاجر مصوب سال ١٣٣٩ و غیره ) حق عینی در مقابل حق دینی بکار می رود.

 

حق عینی اصل     ( مدنی ) حقی است که نسبت به ان، نمی توان صاحب حق را بستانکار دانست؛ مانند حق عینی مالک خانه و حق عینی صاحب حق ارتفاق بر مورد حق ارتفاق.

 

حق عینی بر مال غیر     ( مدنی ) حقی است عینی برای شخص در مال دیگری مانند حق انتفاع و حق ارتفاق و حق وثیقه در معاملات با حق استرداد برای طلبکار.

 

حق کسب و پیشه    حقی است براس مستاجر بازرگان و پیشه ور و مطلق کسانی که از طریق اجاره مکانی کسب معاش کنند، وبو انکه بازرگان نباشند. |( قانون تملک زمین ها برای اجرای برنامه های شهرسازی مصوب ١٧/٠٣/١٣٣٩ و قانون مالک و مستاجر ١٣٣٩ ) با سرقفلی مفهوماً فرق دارد، زیرا شهرت تجاری و وجود مشتریان از عناصر سازنده ان نیست.

حق مزبور خود به خود مالکیت ندارد و به تنهایی قابل مبادله نیست. یعنی مستاجر نمی تواند هم منافع عین مستاجره را برای خود نگه دارد و هم حق کسب و پیشه را به غیر منتقل کند و عوض را بگیرد، بلکه هر دو را باید با هم منتقل کند. یعنی خق کسب و پیشه نسبت به منافع عین مستاجره یک حق تبعی است. لذا توقیف تابع، بدون توقیف متبوع معنی ندارد. حق کسب و پیشه مال غیر منقول است ( روح ماده ١٨ ق.م )

 

حق اب و گل     حقی که برای مستاجر در دکّان و یا حمّام و کاروانسرا و امثالهم پدید اید و او ان حق را به مستاجر خود می تواند بفروشد.

 

حق اخراج از ملکیت     ( فقه-مدنی ) به موجب این حق، مالک می تواند ملک خود را در ملکیت خود به یکی از طریق ناقله ( مانند بیع و یا صلح ) خارج کند یا از ان اعراض کند یا ان را تلف کند.

 

حق ارتفاق     ( مدنی-ثبت ) حقی است که به موجب ان مدیون در معاملات با حق استرداد می تواند بار طلب بستانکار خود مال مورد وثیقه را تحت تصرف کامل خود درآورد. ذکر کلمه ( استرداد ) که موهم نقل مال از طرف مدیون به دائن است بی معنی است. زیرا در معاملات با حق استرداد، در واقع نقل مال وجود ندارد و بیع شرط که بارزترین فرد اینگونه معاملات است، امروزه مُملک نیست و ناقل مبیع نمی باشد. ( صدور ماده ٣۴ مکرر ق.ث )

 

حق خیار     ( فقه-مدنی ) اختیار ابقاء و ازاله عقدی که به جهتی از جهات قانونی در حالت تزلزل است. مانند عقدی که یکی از خیارات در ان قرار داده شده است؛ به حکم قانون ( مانند خیار مجلس ) یا به تراضی طرفین ( مانند خیار شرط )

 

حق دائم     ( فقه-مدنی ) حقی است که محدود به زمان نیست؛ مانند حق مالک در مورد حق عینی بر منقول یا غیر منقول. این اصطلاح در مقابل « حق موقت » بکار برده می شود.

 

حق الزحمه     ( حقوق اداری ) وجهی که به مامور دولت ( یا شخص شاغل در موسسات کشوری یا بلدی ) علاوه بر حقوق به عنوان کار دیگری که از او ( علاوه بر کار اصلی که برای ان حقوق می گیرد ) خواسته می شود داده می شود. این وجه به طور مستمر، مادام که به کار جدید مشغول است پرداخت می شود و در ایام مرخصی قابل پرداخت نیست. در حق تقاعد تاثیری ندارد ( ماده ٣٣ قانون محاسبات عمومی ١٠/١٢/١٣١٢ ) در تبصره دوم قانون تشکیل دادگاه اطفال بزهکار مصوب ١٣٣٨، حق الزحمه در معنی حق حضور به کار رفته و نماینده تشتّت ذهن قانونگذار در استعمال اصطلاح حق الزحمه و حق حضور و اصطلاحات متقارب و نزدیک با انها است.