صندوقچه

بخش ( خ )
نویسنده : - ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٥
 

خیار اشتراط     ( فقه-مدنی ) هرکاه بعد از عقد، وفا به شرطی که شده ( شرط فعل - شرط صفت ) نشود، کسی که به نفع او شرط شده می تواند معامله را فسخ و عوض را بگیرد و یا می تواند معامله را به همان نحو ( بدون اخذ ارش ) قبول کند. ( ماده ۴۴۴ ق.م ) در اصطلاح دیگر، ان را خیار تخلف شرط نامیده اند.


خیار اصلی     ( فقه-مدنی ) خیاری است که به حکم قانون و بدون توافق طرفین معامله، وجود پیدا می کند. مانند خیار مجلس و خیار حیوان و خیار تأثیر ثمن و .. ( مواد ٣٩٧، ٣٩٨ و ۴٠٢ ق.م )

 

خیار تأخیر     ( فقه-مدنی ) به معنی خیار تأخیر ثمن است ( اصطلاح مختصر شده )

 

خیار تأثیر ثمن     ( فقه-مدنی ) هرگاه مبیع عینی خارجی و یا در حکم ان باشد و برای تادیه ثمن یا تسلیم مبیع بین متبایعین، اجلی معین نشده باشد، اگر سه روز از تاریخ وقوع بیع بگذرد و در این مدت نه بایع مبیع را تسلیم مشتری نماید و نه مشتری تمام ثمن را به بایع بدهد، بایع مختار در فسخ معامله است ( ماده ۴٠٢ ق.م ) در همین اصطلاح، خیار تاخیر و خیار ثلاثه هم استعمال شده است.

 

خیار تبّعض صفقه     ( فثه-مدنی ) اختیاری است برای یکی از طرفین عقد معوض که عقد نسبت به قسمتی از موضوع عقد، صحیح و نسبت به قسمتی، باطل از کار در می اید. در این صورت به موجب ان اختیار او می تواند عقد را نسبت به قسمت صحیح فسخ کند.

مثل اینکه شش دانگ خانه ای را بخرد و بعد معلوم شود سه دانگ ان ملک بایع نبوده است. اگر از فسخ صرف نظر کند نسبت به قسمت باطل، حق استرداد عوض را خواهد داشت. ( ماده ۴۴١ ق.م )

 

خیار تخلف شرط     خیار اشتراط.

 

خیار تخلف وصف     ( فقه-مدنی ) اگر با ذکر اوصاف ( بدون مشاهده در حین عقد ) معامله معوضی واقع شود و بعد خلاف ان دیده شود یعنی اوصافی که ذکر ان برای رفع ابهام در مورد عقد شده بود انچنان که ذکر شده، نباشد، برای منتقل الیه حق فسخحاصل می شود که ان را خیار تخلف وصف نامند. ( ماده ۴١٠ ق.م ) اگر وصف به صورت شرط ذکر شود تخلف از ان را تخلف شرط نامند و خیار راجع به ان را خیار تخلف شرط خوانند.

 

خریدار     ( فقه-مدنی ) کسی که در عقد بیع، قبول عقد کند و عوض می دهد. خواه عوض پول باشد خواه جنس.

 

خریدار شرطی     مشتری در بیع شرط را خریدار شرطی و مشتری شرطی می نامند. یعنی خریدار در معامله شرطی.

 

خسارت     ( مدنی-فقهی )

الف- مالی که باید از طرف کسی که باعث ایراد ضرر مالی به دیگری شده به متضرر داده شود.

ب- زیان وارد شده را هم خسارت گویند. برای صدق مفهوم خسارت باید تجاوز به مال غیر ( مستقیم یا غیر مستقیم ) صورت گرفته باشد. در این صورت قصد تخلف از یکی از مقررات جاری کشور شرط تحقق خسارت است.

مثل اینکه کسی قراردادی منعقد کند و در انجام تعهد خود تاخیر نماید ( ماده ٢٢١ ق.م ) این شرط از ک.تئ ٧٢٠ و ٧٢١ ایین دادرسی مدنی فهمیده می شود و فهم عرف هم انرا تایید می کند. خسارت به این معنی خسارت حقیقی است. خسارت حکمی در موردی است که قصد تخلف وجود ندارد ولی قانون انرا در حکم خسارت دانسته است ( ماده ٢٢١ ق.م ) اتلاف مال غیر بدون قصد نیز منشاء خسارت می باشد. ( ماده ٣٢٨ ق.م )

 

خسارت از خسارت     ( مدنی ) هرگاه خواسته، خسارت باشد، دیرکرد در پرداخت این خسارت سبب حق مطالبه خسارت دیرکرد نمی شود. زیرا این خسارت از خسارت است که قابل مطالبه نیست. ( ماده ٧١٣ ایین دادرسی مدنی )

معذلک در پاره ای از موارد، قانون خسارت از خسارت تجویز کرده است.

مانند: خسارت تأخیر تأدیه مخارج واخواست ( ماده ٣٠۴ قانون تجارت ).

 

خسارت تأخیر اداء     ( مدنی ) به معنی خسارت تأخیر تأدیه است.

 

خسارت تأخیر انجام تعهد     ( مدنی ) این خسارت در موقعی حاصل می شود که موضوع تعهد پرداخت وجه نقد نباشد ( ماده ٧٢٧ ایین دادرسی مدنی و مواد ٢٢١، ٢٢٢، ٢٢۶،٢٢٧ و ٢٢٩ ق.م )

 

خسارت تأخیر تأدیه     ( مدنی ) خسارتی است که از بابت دیر پرداخت وجه نقد، از طرف مدیون باید به دائن داده شود. ( ماده ٧١٩ ایین دادرسی مدنی - ماده ٢٢٨ ق.م ) خسارت تأخیر تأدیه از مصادیق « ربح پول » است که در اصطلاحات عامیانه « نزول » به ان گفته می شود.

 

خسارت دیرکرد     ( مدنی ) به معنی خسارت تأخیر تآدیه است.

 

خسارت عدم انجام تعهد     ( مدنی ) به معنی خسارت حاصل از عدم انجام تعهد است در غیر مورد پرداخت وجه نقد ( ماده ٧٢٧ ایین دادرسی مدنی و مواد ٢٢١، ٢٢٢، ٢٢۶، ٢٢٧ و ٢٢٩ ق.م ) مورد خسارت تأخیر انجام تعهد نیز مانند مورد بالا است.

 

خیار     ( فقه-مدنی ) تسلط به ازاله اثر حاصل از عقد. در قانون مدنی تعریفی از ان نشده است. زیرا ماهیت ان تا اندازه ای بدیهی است و تعریف فقهی بالاتر از مفهوم عرضی خیار گرفته شده است. بنابراین، تسلط قانونی شخص در اضمحلال عقد را خیار گویند. خیار ممکن است ناشی از تراضی طرفین باشد ( مانند خیار شرط )، یا ناشی از حکم قانون باشد ( مانند خیار مجلس ) ( ماده ٣٩٧ ق.م )

 

خیار تدلیس     ( فقه-مدنی ) تدلیس، عمل موجب فریب طرف معامله است ( ماده ۴٣٨ ق.م ) و وجود ان سبب پیدایش حق فسخ ( که ان را خیار تدلیس نامند ) می شود.

 

خیار تعّذر تسلیم     ( فقه ) هرگاه مستری مالی را بخرد که بایع در حین عقد خود را قادر بر تسلیم تصور می کرده و پس از عقد معلوم شود که تسلیم ان برای او مقدور نیست ( سلب قدرت تسلیم باید بعد از وقوع عقد پیش اید و گرنه نبودن قدرت تسلیم در حین عقد موجب بطلان عقد است. ماده ٣۴٨ ق.م ) در این صورت مشتری حق فسخ عقد را دارد و نیز می تواند عقد را فسخ نکرده مثل یا قیمت ان را بگیرد.

 

خیار رویت    ( فقه-مدنی ) اگر یک طرف عقد، مالی را قبلا دیده و به اعتماد مشاهده سابق و به تصور عدم تغییر ان وضع، ان مال را خریداری کند و بعد از عقد معلوم شود که ان مال اوصاف سابق را در حین عقد نداشته، حق فسخ عقد را دارد. ( ماده ۴١٣ ق.م )

 

خیار ردّ ثمن     ( فقه-مدنی ) خیار مشتری در بیع شرط است که مشتری بعد از ردّ ثمن خیار فسخ معامله را خواهد داشت. ( ماده ۴۵٨ ق.م )

 

خیار شرط     ( فقه-مدنی ) در عقد بیع ممکن است شرط شود که در مدت معینی برای بایع یا مشتری یا هر دو یا شخص خارجی اختیار فسخ معامله باشد. ( ماده ٣٩٩ ق.م ) در همین معنی خیار قراردادی نیز استعمال شده است.

 

خیار غبن     ( فقه-مدنی ) اختیار فسخ عقد که ناشی از حصول غبن در معامله ( اعم از بیع و ... ) می باشد. ظهور غبن کاشف از وجود حق خیار از حین عقد است، نه از حین ظهور غبن. ( ماده ۴١۶ ق.م )

 

خیار قراردادی     ( فقه-مدنی ) خیاری است ناشی از توافق طرفین که ان را خیار شرط نیز گویند. عقدی که در ان شرط خیار شده ان را عقد خیاری نامند. ( ماده ٣٩٩ ق.م )

 

خیار مجلس     ( فقه-مدنی ) در عقد بیع مادام که مجلس عقد به هم نخورده، طرفین حق به هم زدن بیع را دارند. به هم زدن مجلس عقد به تفرقه متعاملین از یکدیگر ( ولو به چند قدم ) و یا به تر مکان عقد ( ولو با هم ) محقق می شود. ( ماده ٣٩٧ ق.م )

 

خیار مختص     ( فقه-مدنی ) خیاری که در یک عقد فقط برای یک طرف معامله حاصل می شود. مانند خیار حیوان ( ماده ٣٩٨ ق.م )

 

خیار مشترک     ( فقه-مدنی ) خیاری که در یک عقد برای هر دو طرف معامله خاصل می شود. مانند خیار مجلس ( در مقابل خیار مختص استعمال می شود )

 

خیار منجّز     ( فقه-مدنی ) خیاری است که به ابتدای مدت ان متصل به عقد باشد. مانند خیار مجلس و خیار حیوان. در بعضی از خیارات ممکن است ابتدای مدت ان متصل به عقد نباشد. ( ماده ۴٠٠ ق.م )

 

خیار نقد     ( فقه ) اگر بیع به شرط ادای ثمن در وقت معین باشد و در ان وقت ثمن داده نشود، برای بایع خیار نقد حاصل می شود که از اقسام خیار شرط است.

 

( اخذ به ) خیار     ( فقه-مدنی ) اعمال حق خیار ( با استفاده از حق خیار ) را گویند.

 

( صاحب ) خیار     ( فقه-مدنی ) کسی مه خیار به نفع او مقرر شده است؛ خواه متعامل باشد، خواه قائم مقام قانونی او ( مانند وارث ) ، خواه شخص ثالثی که خیاری به نفع او مقرر شده است.

 

( متعلق ) خیار     متعلق خیار ( هر خیاری باشد ) دو چیز است:

الف- ابقای عقد صحیح ( زیرا خیار فقط در عقد صحیح شیدا می شود نه در عقد فاسد ).

ب- ازاله عقد صحیح. سایر مشخصات خیارات داخل در ماهیت حقوقی خیار نمی باشند. بلکه از عوارض و مختصات ان خیار محسوب می شوند. بنابراین فوریت خیار ( بعد از علم به عیب ) . ( ماده ۴٣۵ ق.م ) فقط متوجه خود خیار است نه متوجه عوارض ان.

مثلاً : بعد از علم به عیب، متضرر باید فوراً قصد ابقاء یا قصد ازاله و فسخ عقد را اعلام کند. اگر قصد ابقای عقد را فوراً اعلام نمود ( یا با وجود علم به عیب قبض عین و مسامحه نماید، ایم عمل کاشف از اسقاط حق فسخ است و بالطبع و به حکم قهری قانون ( ماده ۴٢٢ ق.م ) مستحق ارش است و مطالبه ارش فوریت ندارد، زیرا ارش از لوازم قهری ابقای عقد است و داخل در ماهیت خیار نیست تا مشمول فوریت خیار عیب باشد. پس تا وقتی که مرور زمان شامل حق ارش مزبور نشده، می تواند ارش را مطالبه کند.

 

خیار کذب     ( فقه ) در مرابحه هرگاه پس از عقد بر مستری معلوم شود که بایع در اخبار از سرمایه، مبلغ را زیادتر از واقع گفته است برای مشتری خیار فسخ حاصل می شود و این خیار را خیار کذب می گویند و در قانون مدنی ما پیش بینی نشده است.

 

خانه     خانه بنایی است که معمولا محل زندگی یک خانوار بوده و فاقد مشترکات موضوع قانون تملک اپارتمان هاست.

 

خرده مالک     کسی که اراضی کوچک و یا سهمی از سهام قریه دارد.

 

خوش نشین     کسی که وارد ده می شود تا از زراع یا مالک ان ده کاری بگیرد و دارای حق ریشه و اعبان و نسق نمی شود، مگر با موافقت زارع و یا با اباد کردن زمین جدید ( غیر از اراضی دایر و بایر و آویش ان ده ) . ( ماده ٣٢ ایین نامه اصلاحات ارضی مصوب ٣/۵/١٣۴٣ و بند دوم از یازدهمین قسمت صورتجلسه شورای اصلاحات ارضی مورخ ١١/١/١٣۴١ مجموعه اصلاحات ارضی صفحه ۴٠ )

 

خلاصه معامله     خلاصه معامله، برگ مخصوصی است که پس از انجام معامله، دفترخانه تنظیم کننده سند ان را ( که دارای مشخصات کامل متعاملین و تاریخ معامله و شماره سند دفترخانه ما قبل که معامله در ان صورت گرفته و مبلغ مورد معامله است ) تنظیم و برای هر ملک ثبت نشده یک نسخه خلاصه معامله و در صورتی که ملک ثبت شده باشد، برای هر ثبت و هر صفحه از دفتر املاک یک نسخه خلاصه معامله تنظیم و ارسال می کند. این خلاصه باید از حیث امضای متعاملین و سردفتر و مهر دفترخانه تکمیل باشد و هر وقت باقیمانده ملک، مورد معامله واقع شد، سند مالکیت را هم ضمیمه خلاصه معامله به اداره ثبت ارسال نمایند.