صندوقچه

ارشاد شویم!
نویسنده : - ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩
 

آقای کرامت بعد از گذراندن روزهایی پر اضطراب و نگرانی، حالا داشت به سمت یک مجتمع قضایی می رفت. مجتمع قضایی عدالت واقع در میدان تجریش است و جناب کرامت همین طور که سربالایی خیابان فنا خسرو را می پیمود به مشکلاتی فکر می کرد که حالا امید به حل شدنشان برایش بیشتر شده بود. مستاجر اقای کرامت، هشت ماهی بود که کرایه خانه اش را نداده بود و بدهی اش نزدیک به ٢ میلیون تومان می شد و اینگونه نگرانی های زیادی را برای صاحبخانه اش درست کرده بود. اقای کرامت بعد از کلی پرسوجو کردن و مشاوره با چند وکیل و مشاور متوجه شده بود که می تواند برای وادار کردن مستاجر خود به پرداخت کرایه های عقب افتاده به دادگاه عمومی مراجعه کند و با ارائه دادخواست علیه او اقامه دعوی نماید.


 
 
مسکونی یا انباری؟ مسئله این است!
نویسنده : - ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩
 

اقای صابری که دیگر صبری برایش نمانده بود به مستاجر خود، اقای شاکری گفت:

" من به شما یک دستگاه اپارتمان اجاره دادم نه انبار ! "

- خوب قربونت برم، چه فرقی برای شما میکنه به هر حال من این ملک رو از شما اجاره کرده ام.

- همه همسایه ها ازت شاکی اند، راه پله که جای بردن و اوردن کارتون های پر و خالی نیست، یا این بساطو جمع کن یا اینکه حکم تخلیه ات رو از دادگاه می گیرم.

- نمی شه صابری جون، نه میرم، نه میتونی حکم تخلیه بگیری، یادت که نرفته ما قرارداد امضا کردیم.

اقای صابری که تا حالا گذرش به دادگاه و اینجور جاها نیفتاده بود به این فکر می کرد که نفرین در و همسایه ها رو چه کند.

سر راهش به منزل در حالی که غرق در خیالات بود چشمش به تابلویی افتاد که مسیرش را عوض کرد: " حمید مرتضوی، وکیل دادگستری "

بعد از سلام و احوالپرسی و شرح ماجرا، اقای صابری از اقای مرتضوی پرسید:

" حالا من میتونم ازش شکایت کنم؟ "


 
 
عصر یخبندان
نویسنده : - ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩
 

عصر یخبندان:

اکبر اقا پتو رو بیشتر روی خودش کشید و به شوفاژ یخ کرده ی کنار دیوار خیره شد. زن و بچه اکبر اقا هم حالا دیگه با لباس زمستانی در خانه می گشتند.

- اکبر اقا نمی خوای موتور خونه رو درست کنی؟

- با کدوم پول زن، از کجا بیارم؟

- پس لااقل برو به صاحبخانه بگو یه فکری بکنه.

اکبر اقا آهی کشید و گفت: میترسم بلندم کنه، اونوقت چله زمستونی کجا خونه پیدا کنم؟

زن اکبر اقا که حالا بغضش گرفته بود گفت: " این بچه ها چه گناهی کردن گه باید همیطور بلرزن و عطسه بزنن!؟ زهره خانم میگفت میتونی از صاحبخونتون شکایت کنین " ...


 
 
چهار ماهه کرایه نداده!؟
نویسنده : - ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩
 

طبق معمول راهروی دادگاه شلوغ بود. مقابل در یکی از شعب دو مرد میانسال گرم بحثی تند بودند:

١- حضرت اقا ۴ ماهه کرایه ندادی تازه طلب کارم هستی؟

٢- لابد مشکل داشتم که ندادم، تو باید اینجوری ابروریزی کنی؟

١- ابروریزی کدومه، تو اگه نداشتی چرا رفتی ماشین صفر خریدی؟!

٢- حالا بیا بریم تو دارن صدامون میکنن.

قاضی دادگاه بدون اینکه از نوشتن دست بردارد و سری باند کند از لابلای کاغذها و پرونده های روی میز، جواب سلامی داد و بعد از چند لحظه گفت: ...


 
 
خانه ی مجردی
نویسنده : - ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩
 

اخه مرد چند دفعه بهت گفتم خونه به مجرد اجاره نده! حالا بفرما،‌پاشو برو بهشون بگو سر و صدا شونو کم کنن، بچه ام فردا امتحان داره.

خانم احمدی این جملات را در حالی میگفت که حسابی از کوره در رفته بود. دو ماهی میشد که طبقه بالای منزلشان رو اجاره داده بودند و این مستاجر تازه وارد ماجراهای زیادی برایشان درست کرده بود، از رفت و امدهای زیاد گرفته تا مهمانی های پر سر و صدا.

اقای احمدی کلافه و مضطرب درحالیکه قدم میزد گفت:


 
 
یک حادثه ی تلخ اما ...
نویسنده : - ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩
 

امروز اتفاق عجیب و دردناکی برایم افتاد که خیلی مرا آزرده کرد ولی از طرفی هم از آنجا کار این دنیا و صاحبش، بی حکمت و پایه و اساس نیست، این اتفاق را تحمل کرده و پذیرا شدم، چون برایم ثمراتی داشت : این اتفاق یک تصادف تلخ بود؛ برخورد یک دوچرخه به من که از پشت سر به سرعت آمد و خورد به پا و پهلویم که حسابی مرا زمین گیر کرده است.

دوچرخه سوار پسرکی بود که حسابی ترسیده بود اول فکر کرد من مُرده ام ولی کم کم به هوش آمدم و مردمی که اطارفم جمع شده بودند، مرا رساندند به بیمارستان و حالا اینجا فرصتی شده تا دفتری بردارم و در این گوشه ی بیمارستان که حالا حسابی وقت برای نوشتن دارم، برای نوه ی گلم خاطره بنویسم. البته بگویم این ها آنقدر هم خاطرات نیست یعنی


 
 
سیستم مداری بوق
نویسنده : - ساعت ٧:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩
 

نکته مهم

هنگام تعمیرات خودرو رعایت نکات ایمنی، از جمله اطمینان از محل استقرار جک ضروری است.


 
 
بخش ( ن )
نویسنده : - ساعت ٦:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩
 

نابینایی     حضرت صادق علیه السلام می فرماید :

تعبیر نابینایی در خواب، بر شش وجه است:

١- فقر و بی چیزی.

٢- بد حالی.

٣- غم و اندوه.

۴- نقص در بدن.

۵- مال.

۶- خرابی دین.

 

ناخن     حضرت صادق علیه السلام می فرماید :

تعبیر دیدن ناخن در خواب، بر شش وجه است:

١- قوّت و نیرومندی.

٢- شجاعت و دلیری.

٣- قدر و منزلت.

۴- فرزند.

۵- منفعت.

۶- فرزندان غلام و کنیز.

 

ناخن گیر     حضرت صادق علیه السلام می فرماید :

تعبیر ناخن پیرا « ناخن گیر » در خواب بر سه وجه است :

١- مردی تقسیم کننده.

٢- مردی اصیل و نجیب.

٣- دوستی موافق و سازگار.


 
 
← صفحه بعد